کسب درآمد اینترنتی کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 2 خرداد ماه سال 1388

شنبه 22 فروردین ماه سال 1388

 

دخترم جرالدین، از تو دورم. ولی یک لحظه، تصویر تو از جلوی دیدگانم دور نمی شود تو کجایی؟

در پاریس، روی صحنه تئاطر پر شکوه "شانزلیزه" ...؟

این را می دانم و چنان است گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیدم، نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستادند، به تو فرصت هشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان.

من، پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران، گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمان ها برو، ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن؛ زندگی آنهایی که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد، هنرنمایی می کنند. من خود یکی از آنها بودم.

جرالدین، دخترم، تو مرا درست نمی شناسی، در آن شبهای بس دور، با تو قصه ها گفتم؛ آن هم داستان شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن، آواز می خواند و صدقه می گرفت، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابه سامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر من، رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه ی صدقه آن رهگذر، غرورش را خورد نمی کند. با این همه، زنده ام و از زنده گان، پیش از آنکه بمیرند، حرفی نباید زد. به دنبال نام تو، نام من است: "چاپلین"

جرالدین، دخترم دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب، آن هنگام که از سالن پر شکوه "شانزلیزه" بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. از آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند، احوال پرسی کن. حال زنش را بپرس و اگر باردار بود و پولی برای خریدن لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. بنماینده خود در پاریس دستور داده ام، فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد اما برای خرج های دیگرت باید صورت حساب آنرا بفرستی.

دخترم، جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه و کودکام یتیم را بشناس، و دست کم، روزی یک بار بگو :" من هم از آنها هستم" تو واقعا یکی از آنها هستی، نه بیشتر.

هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی شهر برسان من آنجا را به خوبی می شناسم آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که قرن ها پیش، زیبا تر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی می کنند اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر" شانزلیزه" خبری نیست.

دخترم، جرالدین، چکی سفید امضا برایت فرستادم که هر چه قدر دلت می خواهد، بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک مال فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنان را اگر بخواهی، همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند بی جان شیطان، خوب آگاهند. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی نازک و لرزنده، نگران بودم اما دخترم، این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار، سقوط می کنند.

دخترم، جرالدین، شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد و آن شب است که این الماس، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است روزی که چهره ی زیبایی یک اشراف زاده ی بی بند و بار، تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی، سقوط می کنند. از این رو، دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان، آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد، اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف" عشق" که معنی آن" یکدلی" است ، شایسته تر از من است. دخترم، هیچکس و هیچ چیز دیگر در جهان، نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند.

برهنگی، بیماری عصر ماست: به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم: انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است.

 

این نامه منسوب به چارلی چاپلین است

جمعه 25 بهمن ماه سال 1387

کوتاه از جشنواره فجر 

 

 

 

   

 

 

بیست و هفتمین جشنواره فجر با خبرهای خوش 

 

و اتفاقات شیرین به پایان رسید 

 

سیمرغ بر روی شانه های شهاب حسینی آرام گرفت

 

سه شنبه 22 بهمن تقریبا ساعت ده و نیم بود که رادیو ایران 

را باز کردم تا از جشنواره فجر بی خبر نباشم (تشکر ازآقا  

مهدی دبیر وبلاگ ترانه علیدوستی به خاطر خبررسانی به موقع) 

که دیدم مجری برنامه میخواد با شهاب حسینی و صابر ابر  

مصاحبه کنه که همونجا مجری اعلام کرد شهاب برای فیلم 

سوپر استار سیمرغ گرفته و در اولین پاسخش به مجری  

خدای بزرگ را شکر میکرد و از احساسش میگفت. 

واقعا از اینکه شهاب به حقش رسیده خوشحال شدم. 

مبارکش باد. 

نقطه جالب در مورد کاندیداهای بهترین بازیگر نقش اول مرد 

این که همه کاندیدا ها عزیز دلم و از بازیگرهای محبوبم  

بودند و واقعا نمیدونستم کدام برای این جایزه لایقترند 

بهر حال عمو پرویز و محمدرضا فروتن گل قبلا سیمرغ گرفته 

بودن و به شهاب فقط دیپلم افتخار داده بودن. 

برای شهاب خیلی خوشحالم . 

مردم بین مصاحبه شهاب با رادیو ایران مرتب میامدند و از 

شهاب عکس میگرفتند و درست در همان روز شبکه 3 

برنامه سی سال سی مجموعه را با حضور شهاب و  

حسن فتحی عزیز پخش میکرد وشهاب از خاطراتش در  

مورد مدار صفر درجه تعریف میکرد که دانستن آنها از  

 خالی از لطف نیست: 

 

۱-اولین نقطه جالب اینکه حسن فتحی شهاب را ابتدا  

برای نقش اردشیر (دوست شوخ طبع حبیب پارسا) 

در نظر گرفته بود و جالب اینکه شهاب خیلی هم از این  

نقش خوشش اومده بود ولی در نهایت فتحی تصمیم  

گرفت نقش اول فیلمش را به شهاب بدهد و انصافا  

شهاب هم خوب از پس این نقش براومده بود. 

 

۲-وقتی فیلمنامه حجیم مدار صفر درجه به دست 

شهاب رسید اونقدر فیلمنامه جذبش کرد که  

از شب تا صبح کل فیلمنامه رو خوند وطبق گفته 

خودش از ساعت هشت و نیم شب تا ۶،۷ صبح 

فیلمنامه را تموم کرد. 

 

۳-نقطه جالب دیگر اینکه بازیگر فرانسوی این سریال 

خانم ناتالی متی را حسن فتحی از پاریس پیدا کرده 

بود و اونجا بعد از تست گرفتن از چند بازیگر فتحی 

بازیگر دلخواهش رو پیدا نکرده بود تا اینکه بهش گفتن 

یه بازیگر فرانسوی که همسر ایرانی داره و  تا حدودی  

فارسی هم بلده و بازیگر تئاتر هم هست میتونه برای  

این نقش مناسب باشه که بعد از خوندن فیلمنامه 

این نقش را پذیرفت و ناتالی متی دیالوگهاش رو به  

زبان فرانسه میگفت وشهاب به زبان فارسی! 

 

 لیلا حاتمی نیز بعد از سالها سیمرغ گرفت. 

 

لیلا حاتمی دختر علی حاتمی کارگردان بزرگ و فقید 

سینما نیز بعد از سالها تحسین شدن و کاندید شدن 

بالاخره سیمرغ را در دستانش دید. 

 

لیلا حاتمی که در سومین نقش افرینی سینمایی اش 

در لیلا در جشنواره فجر مطرح شد و دیپلم افتخار گرفت 

و با بازیهای درخشان دیگری که داشت مثل ارتفاع پست  

و آب و آتش و... با بیمهری داوران مواجه شد ولی در این 

دوره از جشنواره با فیلم بی پولی با کارگردانی  

حمید نعمت الله باز توانایی های خودش را به رخ کشید  

و داوران را مجاب کرد  تا برای اهدای سیمرغ فقط به او  

فکر کنند. 

حامد بهداد در مورد او بعد از همبازی شدن در فیلم  

شب میگوید:‌‌‌غکر نمیکردم لیلا حاتمی چنین بازیگری باشد 

روح علی حاتمی در او دمیده شده است. 

 

به خانم حاتمی و علی مصفا تبریک میگوییم حالا در خانه شان  

هر دو سیمرغ دارند. 

 

به علیرضا خمسه کمدین توانا و با اخلاق سینمای ایران نیز تبریک 

میگم او نیز به حق خود رسید

 

انگار این دوره از جشنواره دوره احقاق حق بود چون  

شهاب حسینی،لیلا حاتمی و علیرضا خمسه همگی سیمرغ 

گرفتند. 

 

در پایان بابت تاخیر در بروز کردن وبلاگ عذر میخوام. 

منو از نظرات ارزشمندتون محروم نکنید.

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس