یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388
خداراشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم .
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی
است. این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی
توان سخت کار کردن را دارم
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم
توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم
که اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند.
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند.
این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.
این یعنی من خانه ای دارم


